اسماعیل حاج رحیمی پور در طرفداری: آلن راجرز را کلافه کرده بودم؛ در رختکن خجالت می کشیدم لباس عوض کنم!


اسماعیل حاج رحیمی پور میهمان رسانه طرفداری بود.

به گزارش طرفداری، اسماعیل حاج رحیمی پور سال هاست در آمریکا زندگی می کند و اخیرا سفری به ایران داشت. در همین سفر اسماعیل حاج رحیمی پور به همراه جواد الله وردی به استودیو طرفداری آمدند و گفتگویی جذابی را انجام دادند.

پیش از این خاطره بازی این دو نفر تقدیم تان شد.

حالا اسماعیل حاج رحیمی پور یک گفتگوی مفصل و جذاب هم با مهدی حدادپور داشت که این گفتگو در دو بخش پخش می شود.

بخش اول این گفتگو را حتما ببینید و بخوانید…

 

سلام و عرض ادب دارم خدمت شما مخاطبان رسانه طرفداری و ممنون از اینکه ما را پیگیری می کنید. امروز در یکی از مباحث تاریخی فوتبال ایران گفتگویی خواهیم داشت با یکی از عزیزان قدیمی. از بچه های دهه 50 فوتبال، از خوب هایی که در موردش اگر بخواهم تعریف کنم، ستاره دربی 6 تایی ها، مسابقه ای که 16 شهریور 52 برگزار شد اما تاثیرگذاری ایشان انقدر بالا بود که هنوز برای جماعتی از اهالی فوتبال که پرسپولیسی باشند، آن دربی شیرین ترین روز و برای هواداران عزیز استقلال، تلخ ترین روز بوده است. با این حال این تاریخ بخشی جدانشدنی از فوتبال ایران بوده است. دنیای ورزش فردای آن بازی می نویسد هرچند علی پروین میدان داری کرد، هرچند همایون بهزادی سه گل زد، اما بدون شک ستاره این میدان تاریخی جوانی بود به نام اسماعیل حاج رحیمی پور.

قبل از هر چیز سلام می کنم به مخاطبان طرفداری و همه کسانی که این برنامه را می بینند و به شما و همکاران عزیزتان.

ممنون که آمدید. کِی به ایران آمدید و کِی به آمریکا برمی گردید؟ این توضیح را ندادم که آقای حاج رحیمی پور در آمریکا کار فرش می کنند.

سی و سه سال کارشناسی فرش می کردم. فرش فروش نبودیم، کارمان کارشناسی فرش بود برای یکی از کمپانی های بزرگ دنیا که تقریبا هنوز هم کار می کنم با آنها ولی دیگر به عنوان بازنشسته آن کمپانی هستم. من بیست روز پیش آمدم و متاسفانه با وقت کمی که داریم چون هنوز کار و زندگی داریم آنجا، 4 روز دیگر برمی گردم ولی همیشه دلم و همه وجودم ایران است.

زنده باید ایران، زنده باد اسماعیل حاج رحیمی پور. سال 58 رفتید آمریکا.

بله انقلاب شد بعد من موقعیت هایی پیش آمد که بروم آنجا، اول رفتم تحصیلم را ادامه دهم، کالج رفتم متاسفانه تمام نکردم ولی وسط های کالج همانطور که می دانید چیزهایی در زندگی خصوصی ام پیش آمد که بچه ام بود، طناز خانم و باعث شد بچه ام را از دو سالگی خودم بزرگ کنم و آن شد که نتوانستم کالج را تمام کنم و سراغ کارهای دیگر رفتم و حتی کنارش فوتبال بازی کردم برای یک تیم یونانی البته یک شهری نزدیک سن فرانسیسکو هست به نام سن خوزه که تیمی دارند به نام سن خوزه ارت کوییک، آنجا قرارداد بستم و متاسفانه بعد از دو سه ماه تمام تیم های آمریکایی نمی توانستند از نظر اقتصادی ادامه دهند و ما آمدیم بازی کردن در تنها لیگی که آنجا بود، با یک تیم یونانی قرارداد بستم و نیمه پروفشنال (حرفه ای) بودند ولی پول خوبی دادند، بازی را ادامه دادم و سال 85 هم در آمریکا اول شدیم.

یعنی 1364.

بله، بعد که حتی یک گلش را هم من زدم و پاس گل هم دادم که 2-1 در شهر سن لوییس ایالت میزوری بود فینالش که با تیم گریک آمریکن فینال را بردیم و در آمریکا اول شدیم.

الان در کدام شهر زندگی می کنید؟

شهر سن فرانسیسکو. ورود من به تگزاس بود، هیوستون، بعد بچه ام آنجا دنیا آمد بعد آمدیم به لس آنجلس که اصلا دوست نداشتم بمانم چون از لحاظ محیطی خیلی سازگار نبود با اخلاقیات من، از آنجا آمدم سن فرانسیسکو و هنوز هم آنجا هستم.

یادم است چون خودتان طناز را بزرگ کردید، بیست سال پیش بود شنیدم روز مادر را به شما تبریک گفت.

همیشه هنوز هم اینطور است. خوشحالی این است که ما دو کادو می گیریم در سال به غیر از نوروز و اینها، هم روز مادر کادو می گیرم هم روز پدر.

الان کجا هستند، نیامده اند از آن زمان به ایران؟

خیلی دوست دارد ولی کارش طوری است که نمی تواند، آنجا وقتی کار می کنید و 5 6 سال بگذرد از کارتان می توانید دو سه هفته، بستگی دارد اگر ده سال به بالا باشد، سه هفته مرخصی دارید ولی شما نمی توانید سه هفته را پشت سر هم بگیرید پس یک هفته را باید این ماه بگیرید و یک هفته اش چند ماه دیگر، او برای بانک کار می کند نزدیک خودمان هست. الحمدالله خیلی موفق است، خانه خریده و هفته ای یکی دو بار همدیگر را می بینیم.

انشالله همیشه سلامت باشید. از بانک ملی شروع کردید؟

از ایران ما شروع کردم، بعد گارد بعد پرسپولیس.

جزو کسانی بودند که…

همایون خان آورد. زمانی که ایران بودم دسته 3 و 4 بود که دکتر فرهادی در محله ما بودند، ایشان تیمی داشتند با زنده یاد جهانشاه رحیمی، هردو تیم داشتند و من با آنها در خاکی های محلی شروع کردم و دسته 3 – 4 بود بعد از آنجا به تیم گارد آمدم که زیر نظر همایون بهزادی بود.

گارد، پرویز خان را داشت.

داشت بعدش همایون خان داشتند، یک سال. آن سالی که من در گارد بودم زیر نظر بهزادی بودم.

شرایط خاصی بود، پیکانی ها یکسری برگشته بودند پرسپولیس ظاهرا بازیکن کم داشتند و چند جوان گرفتند مثل شما و صفر ایرانپاک.

بله. مقداری قاطی شده بود. یکسری اینور و یکسری آنور چون مبنای تیم پیکان و پرسپولیس همه شاهینی بودند و به قول معروف از مکتب شاهین بودند. مقداری کارهای پولیتیکالی بود که من آنقدر جوان بودم سر در نمی آوردم از این ها ما هر چه بازی می رسید، بازی می کردیم و این بود که یکسری بازی کردیم و آنها هم آمدند، بازیکنان دیگر پیکان هم به پرسپولیس آمدند چون یکسری جریان ها بود که خدابیامرز علی عبده اعلام کرد تیم پرسپولیس حرفه ای است.

قبلش هم تیم ملی جوانان بودید.

بله. در گارد که بودم انتخاب شدم برای تیم ملی جوانان که آن سال ژاپن بود.

50؟ آقا جواد کاپیتان بودند؟

نه ایشان نبودند بعد سال بعد انتخاب شدم، آن سال می رفت بانکوک البته آقا جواد بودند و نصرالله عبداللهی کاپیتان های اول چون ماشالله اصلا دوست نداشتیم تقلب کنیم در بدو ورود فهمیدند. یکی منصور رشیدی بود، عبداللهی بود و یکی دیگر البته آن شخص در تیم ما فیکس نبود ولی کاپیتان تیم ما عبداللهی بود، گلر اصلی ما رشیدی بود بعد از اینها آقای الله وردی به عنوان کاپیتان اصلی ما انتخاب شدند.

دوستان، جواد الله وردی هم امروز همراه ماست بعد از صحبت با جناب حاج رحیمی پور با ایشان صحبت می کنیم، میهمان عزیز ما هستند و موقع صحبت با آقا جواد بیشتر در مورد خوبی های ایشان و فوتبال ایران و قشنگی های فوتبال صحبت می کنیم. آقای حاج رحیمی پور، خیلی زود در پرسپولیس جا افتادید.

خیلی راحت نبود، از نگاه بیرون ساده بود ولی من وقتی رفتم پرسپولیس تمام بزرگان فوتبال ایران آنجا بودند.

عزیز اصلی، جعفر کاشانی، آشتیانی، برادران وطنخواه، علی پروین، فریدون معینی، صفر ایرانپاک، کلانی، بهزادی، داریوش مصطفوی، اکبر افتخاری.

ما یازده ملی پوش داشتیم در تیم، خیلی است 11 نفر بعد من می رفتم رختکن خجالت می کشیدم لباس عوض کنم باید می ایستادم تا آنها بیایند و شروع کنند، وسط های لباس پوشیدن بودند من تازه شروع می کردم.

فکر می کنم آلن راجرز نسبت به حسین فکری بیشتر به شما بازی داد.

بله. موقعی که شروع کردم، دو پا بازی می کردم، بعد شروع کردم دفاع چپ بازی کردن بعد دیدم در تمرینات نمی شود چون زنده یاد شاهرخی و رضا وطنخواه آنجا بودند اصلا شانسی برای من نبود در آن پست. خودم گفتم دفاع راست بازی می کنم دیدم آنجا بدتر شد، ابراهیم آشتیانی بود ولی ادامه دادم و ناامید نشدم. انقدر خوب بودم در تمرینات که نمی توانست مرا بیرون بگذارد دیگر کلافه شده بود آلن راجرز. در تمرینات دو، استقامت، چک اند ترن، در همه اینها من اول می شدم وقتی می خواستند سه چهار نفر را در دوی رفت و برگشت بگذارند همه می گفتند حاجی توروخدا کمی یواش تر برو ولی روز اولی که بازی کردم بازی با راه آهن در امجدیه بود. هنوز آن خاطره را فراموش نمی کنم روز اول بود، راجرز مرا صدا کرد بیرون لباس کنی و مترجمش بود گفت می خواهم به تو بازی دهم امروز من گفتم دیگر وقتش است به عنوان شوخی گفتم بعد گفت نه در پستی که بازی می کنی نیست، گفتم هرجا بگذاری مرا بازی می کنم بعد گفت پس بدان امروز بازی می کنی. به لباس کنی آمدیم و شروع کرد ارنج تیم، همه را گفت رسید به فوروارد ها، همه داشتند کارهای آخر را انجام می دادند که گفت صفر ایرانپاک، محمد دستجردی، حاجی. همه اصلا ماندند که حاجی فوروارد؟ خلاصه آمدیم زمین و من همان روز دو گل زدم. یک گل نیمه اول زدم که از روی خط زدم و یک گل هم نیمه دوم که آنجا تقریبا ثابت شدن من برای فوتبال، در تیم، آن بازی بود.

یعنی دفاع راست، گوش راست.

بله آن موقع پوزیشنی که بازی می کردم الان می گویند پیستون، مهدوی کیا بازی می کرد، وحید امیری بازی می کند در هر صورت من بازی می کردم و هیچ وقت به عنوان گوش راست نمی ایستادم آن بالا و همیشه آخرین نقطه بودم طرف خودمان. این فقط برای تمرینات زیادی بدنی خوبی بود که آلن راجرز به فوتبال ایران آورد. شما آن موقع که کوه می رفتیم، هیچ تیمی برای استقامت این کار را نمی کرد ما تیم مان بعد از سی دقیقه راه می افتاد یعنی ما بعد از نود دقیقه تازه می توانستیم 40 50 دقیقه دیگر هم بازی کنیم انقدر بدن هایمان آمادگی داشت.

در آن بازی معروف شش تایی ها شما گوش راست بودید.

بله ولی همان گل آخری که پاس دادم، نصرالله عبداللهی یک توپ بلند را استوپ کرد و آورد پایین من از پشتش آمدم و گرفتم و رفتم چپ و با چپ دادم بیرون که زدند گل.

در واقع یک جورهایی نصرالله عبداللهی اشتباه کرد.

اشتباه که، نمی دانست اصلا و فکرش را نمی کرد من آن حوالی باشم. من که آمدم زیرکانه بود.

پس یکی از گل ها مشخص است آقا جواد مقصر نبوده.

نه. آقای الله وردی جمله خوبی دارد، ایشان می گوید من یکی وا دادم، ده تای دیگر رفته بودند گل بچینند؟ خب من یک نفر وا دادم.

یک گلش اینطوری بود و دو گل را که ایرج سلیمانی از فاصله دور زد.

دوتای دیگر هم من پاس دادم به بهزادی. زنده یاد جانملکی، از ایشان نمی توانستید در بروید یعنی بدجور صدمه دیده بودم در این چند دربی که بازی کرده بودم، وحشتناک می زد بعد وقتی آمد زمین عصبانی بود و چهره اش را نگاه می کردی اگر هفت تیر هم داشت شاید تیر هم می زد و می کشت ما را ولی یادم است آن گل سرضرب همایون بهزادی را من پاس دادم. برای من کشیدند و من دیدم جانملکی دارد می آید بعد من دیدم که می آید، با بغل پا بدون اینکه استوپ کنم توپ را فرستادم به همایون خان، او هم سرضرب زد. سه پاس گل را من دادم.

و در دو دربی دیگر هم گل زدی.

یکی در آزادی که یکی را سانتر کردم برای فتاحی، یکی را هم خودم زدم.

25 مهر 54 بود که ورزشگاه آزادی برای اولین بار پرشده بود. یک سوال دیگر، از دید شما بهترین بازیکن دربی در آن مسابقه چه کسی بود.

به نظر من شخصا تیم پرسپولیس بهترین بود، یعنی تمام تیم بهترین بودند.

کسی که هیجان بیشتری داشت؟

به نظر من علی پروین چون پاسهایی که داد، خیلی خوب بود. در واقع علی پروین مغز متفکر تیم ما بود یعنی اصلا بدون اینکه کاری داشته باشم به مسائل دیگر، علی پروین در فوتبال یک پروفسور است. آن موقع در زمین پروفسور بود، به زمین که می آمد کنترل کردن تیم دستش بود و بچه ها هم از او حساب می بردند نه اینکه حساب ترس باشد، حالت احترام بود بین بچه ها و علی آقا.

دوست بودید با علی پروین؟

بله.

چند روز پیش ایشان را دیدید، بعد از چند وقت؟

بعد از 6-7 سال.

در پرسپولیس با چه کسی بیشتر رفیق بودید؟

من که آمدم پرسپولیس، جوان ترین بازیکن تیم بودم بعد رفته رفته بازیکنان بعد از مدتی بزرگان رفتند یا بازنشسته شدند یا رفتند بعد نسل جدیدی وارد تیم شد مثل حمید درخشان، دکتر زادمهر، محمد پنجعلی، دادکان، اینها به سن من بیشتر می خوردند تا آن قبلی ها. من با همه دوست بودم، با زادمهر دوست بودم و هستم، آقای دادکان را هم دیدم چند وقت پیش رفتم فدراسیون، محمد پنجعلی را می بینم و بیشتر آنهایی که سن شان به من نزدیک تر بود با آنها دوست بودم.

پایان قسمت اول



طرفداری

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.