نادر محمدخانی در طرفداری: پاداش خانه و ماشین؟ فدای سر مردم! / پرسپولیس انضباط نداشت


تماشاگر بخش دوم و پایانی گفتگوی سامان خدائی با نادر محمدخانی هستید. در این قسمت هم از پرسپولیس حال حاضر صحبت شد، هم از دوران حضور در تیم ملی. مدیریت و مشکلات امروز فوتبال ایران بخش دیگری از صحبت ها بود. نادر محمدخانی همچنین از قصدش برای حضور در فوتبال ایران و انتقال تجاربش به نسل جوان گفت. این بخش از گفتگو هم به مانند قسمت اول صحبت های جذاب و شنیدنی زیادی دارد. توصیه می کنیم حتما این بخش را تماشا کنید. اما گفتگوی ما با نادر محمدخانی اینجا به پایان نمی رسد. شما می توانید آخر هفته تماشاگر برنامه خاطره بازی با کاپیتان اسبق تیم ملی باشد.

گفتگوی سامان خدائی با نادر محمدخانی را می بینید و می خوانید:

چون در ادامه می خواهیم در مورد ایویچ هم صحبت کنیم، اگر اجازه دهید برمی گردیم به این موضوع چون سوال در مورد ایویچ هم می ترسم آنها شاملش شود. هدایت تیم ملی جوانان به شما پیشنهاد شد؟

نه واقعیتش را می خواهید نه در حد یک بار برای امیدها به من پیشنهاد شد که با شرایط من مورد موافقت قرار نگرفت چون من می خواستم کاملا در اختیارم باشند و گفتند نمی شود و گفتم نه من هم نیستم چون الان مسابقات امیدهای ما شرایط خاصی دارد و یک وقت برگزار می شود و بعضی وقت ها برگزار نمی شود. بازیکنان بعضی هایشان می روند اردو من تجربه تیم امید پرسپولیس را هم داشتم، 3 – 4 نفرشان می رفتند با بزرگ ها تمرین می کردند و می گفتم نمی شود که، اصلا بازی شان هم نمی دادند. نمی شود اینجور اگر امید است، امیدها بازی می کند، چرا یک جایی می روی و بازیکن را می بری باید پله پله بالا ببرد اما اینکه یکدفعه می بری فقط با بزرگ ها تمرین می کند، بازی که نمی کنند، سر تمرین هم که می گذارند آن بازیکن را جزو ذخیره ها، هیچ سودی نمی برد آن بچه بعد از لحاظ شخصیتی هم خورد می شود به نظر من ولی اگر در لول خودش باشد، برای پاداش می بریمش و ده دقیقه هم بازی اش می دهیم. مثلا دو سه گل زده در امیدها بعد برای پاداش می بریدش برای پاداش بازی ای که برنده باشی و بگذاری او را در ارنج بزرگ ها. این خوب است ولی اینکه ببری با بزرگان تمرین کند و همیشه در تیم ذخیره است، هیچوقت با تیم اصلی تمرین نمی کند بعد فکر کنید همه آن مسائل روحی و روانی که به نظر من 70 درصد فوتبال همان مسائل روحی و روانی است که مثلا من بخواهم برای شما که مربی هستید بازی کنم، بازی کنم با تمام وجود ولی اگر دنبال این باشم پول بگیرم و آخر فصل بروم جای دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود. اول آن دل به دست آوردنه است و همه بچه ها بفهمند مال یک خانواده اند و وقتی اینجور شد همه چیز سر جایش قرار می گیرد. انشالله این درد و دل هایی که می کنم نه اینکه الان برای شرایطی که به وجود آمده می گویم تا کسانی دیگر استفاده کنند حتی بشود یا نه، هیچ کیسه ای ندوخته ام و الان می گویم کار خودم را دارم، نمی گویم هم چکار دارم چون برای شما گفته ام انشالله در آینده اگر قسمتی شد که باز گو کنم می گویم ولی فقط به خاطر اینکه سرم بالا باشد.

بدون تعارف، الان دلال ها نفوذ زیادی در فوتبال ما دارند و این بیراه نیست که بگوییم بخش زیادی ازفوتبال ما دست دلال ها افتاده است و حتی بعضی مربیان هستند که می روند با دلال بیعت می کنند. با روحیاتی که از شما سراغ داریم این کار را نمی کنید هیچوقت، فکر نمی کنید راه برایتان سخت باشد چون با دلال حاضر نیستید کار کنید؟

پی همه این ها را به تنم مالیده ام من اگر می خواستم بمانم، ببینید مربیگری فقط سوت زدن و دنبال بچه در زمین دویدن نیست. همه مسائلی که صحبت کردیم را باید با بچه در میان بگذاری و بچه بشود جزئی از وجودت و بروی کار کنی. به من هم پیشنهاد دادند هرسال تیم داشته باش و بمان، نصف نصف، به خدا قسم، یک کلمه اش را هم اینور آنور نکردم. یا می توانستم امیدهای پرسپولیس بروم بازیکن پولدار بیاورم و کارت صادر کنم و یک پیراهن باشد و عکس بگیرد، این بسش بود، سه برابر پرسپولیس گیرم می آمد ولی نکردم چون گفتم همین بلا را سر بچه خودم می آورند هرجای دیگر. چون به آن بالایی من همیشه خیلی اعتقاد دارم یک جاهایی دست آدم را می گیرد که باورت نمیشود نمونه اش همین آخر فوتبال من. همه فکر می کردند فوتبال من تمام شد ولی می آیی کاپیتان تیم ملی می شوی و در بازی های آسیایی اول می شوی و قهرمان آسیا می شوی با آن وضعی که بازی عمان پیش آمد. بعد پول گیرت می آید می روم قطر قرارداد می بندم اصلا همه در اول فوتبال برایشان این چیزها اتفاق می افتد من آخر فوتبال.

کسی نیست که نداند نادر محمدخانی عاشق پرسپولیس است و شاید هر عاشق پرسپولیسی دوست داشته باشد یک روز در این تیم سرمربیگری شود. مسلما به این شکل هم از این نظر شما پرسپولیس را جوری دیگر می بینید و جوری دیگر دنبال می کنید. می خواهم بدانم مشکل اصلی این فصل پرسپولیس را چه دیدید؟

انضباط. انضباط حرف اول را می زند، انضباط نیست شما یک مدیر که می آید جایی تا بخواهد برنامه ای را پیاده کند بدتر از سرمربیگری است. مربی با 30 نفر در ارتباط است مدیر با معلوم نیست چند نفر طرف است. با هوادار، با آدم اقتصادی، با مدیر ورزش با فدراسیون با وزارت ورزش، کار سختی است اگر آن چارت سازمانی و انضباط باشد و هر کس در حوزه خودش سر جای خودش کار درست را انجام دهد همه چیز سر جایش می رود شما مگر می شود در باشگاه وکیل اقتصادی نداشته باشی؟ قرارداد امضا می کنی ندانی چه چیزی امضا کردی بعد بازیکن برود شکایت کند؟ باشگاه آبرو دارد، تشکیلات دارد و خیلی بازیکن قدیمی آمده اند و عمرشان را برای این تیم گذاشته اند بعد برود شکایت کند و باشگاه محکوم شود؟ زشت نیست؟ من هرجا هم رفتم و آنور هم مصاحبه کرده ام سعی کرده ام حرمت مردم را نگاه دارم. از چیزی که مردم ناراحت هستند من هم ناراحتم فقط به خاطر این است که اگر مصاحبه ای هم کرده ام به خاطر این نبوده که مملکتم را دوست ندارم، دوست ندارم شرایط شود که الان می بینید، اوکراین را ببینید، سوریه یمن افغانستان، خیلی ها هستند، لیبی، چه بلایی سرشان آورده اند که یک نیم قدم آمدند لیبی و سوریه از ایران حمایت کردند و چکارشان کردند. رئیس جمهور هایشان را چه کردند. واقعیت است و اتفاقا خدا کند بیایند و اینها را راحت تر برای  مردم بگویند مثلا تیم های خارجی نمی آیند با ما بازی کنند دلیلش این است که کشورهای بالاتر نمی گذارند. دوست ندارند ما سر زبان ها باشیم شما آن بازی آمریکا فکر می کنید که کم تاثیر تبلیغاتی داشت؟ آن بازی سال 98، همه خوشحال شدند، ایرانی ها خارج از کشور حتی آن کسی که دلش با اینور نبود باز هم خوشحال شد و افتخار بود و سرش را بالا می گرفت حتی این کشورهای عربی هم خوشحالی کردند در کشور فرانسه هم با چشم دیدیم که خوشحالی می کردند و پرچم ایران را تکان می دادند. اصلا یک چیز استثنائی شده بود اگر خودمان دست به دست هم دهیم می توانیم این کار را بکنیم. راه اینکه همه چیز را درست کنیم و منتظر کسی نباشیم، اگر کسی هم نمی تواند مردانه بگوید و برود کنار به خدا هیچ اتفاقی نمی افتد و حرمتش را هم مردم نگه می دارند و می گویند بنازم به این مردانگی اش. فقط می گویم این کج سلیقگی ها را کنار بگذارند، مردم هم مسلمانی و دین شان را دارند هم ممکلت شان هم احترام به بزرگتر هایشان، چرا نمی کنند؟ به خدا الان 43 سال است هرچه دیدم از مردم بدی ندیده ام دیگر باید چطور پا به پای انقلاب و این زحمتی که این همه شهید کشیده اند و شهید داده ایم، تا کجا باید بیایند؟ انشالله درست شود و توکل به خدا نمی دانم دیگر باقی اش اگر یک وقت هم ما بیرون از ایران ناراحتی می کنیم به خدا دشمن اینجا نیستیم و همین الان اتفاقی بخواهد بیوفتد من الان 20 سال است آنورم و پاسپورت انگلیسی نگرفته ام و هیچکس هم این را نمی داند خیلی ها دست و پا می زنند که پاسپورت آنجا را بگیرند.

همانطور که گفتید سالهاست خارج از ایران زندگی می کنید و سالها هم در فوتبال ایران بازی کردید، مهمترین تفاوت فوتبال ما با فوتبال روز دنیا را در چه می بینید؟

انضباط. فقط انضباط است شما الان اینترنت می زنید همه چیز می آید، تمرین می آید رفتار و سیستم و بدنسازی و همه چیز می آید. کلاس هم می روی و کتاب را ترجمه می کنند و می دهند و چیزی که به من دادند. یک کتابی بود دست آقایان، ترجمه اش کرده بودند و روی اسلاید نشان می دادند و همان را عکس هایش را نگاه می دادند بعد به ما می گفتند بیایید مربیگری کنید. می شود با یک هفته و ده روز کلاس رفتن من بیایم مربیگری کنم؟ نمی شود، باید خودم درد این کار را کشیده باشم بعد فدراسیون بیاید همه را زیر پوشش بگیرند نه کسانی که فقط ملی پوش بوده اند همه را زیر پوشش بگیرد و این فرصت را به آنها بدهد، بعضی ها ادامه می دهند یا به خاطر سختی کار ول می کنند، اصلا می آیند استخدام خبرگزاری می شوند می آیند گزارشگر می شوند گزارشگر تلویزیون می شوند. خیلی جاها می توانند بروند، تلویزیون، در حوزه ورزش اصلا می روند در کار اداری ورزش یک وقت می بینی دلش با آنجاست یا اصلا نمی تواند می رود دنبال بیزینس خودش هیچ ایرادی ندارد ولی این شانس را به همه با حمایت فدراسیون بدهند ولی به بچه هایی که تیم ملی هستند به خاطر شرایط سخت تمرینی و ماشالله الان همه بچه ها هم با مربی خارجی کار کرده اند آنهایی که در لول بالا هستند خب صد در صد داشته های بیشتری دارد که می تواند به بازیکن جوان انتقال دهد چه بهتر اینکه اینها را بیشتر حمایت کنیم. خدایی نکرده بی احترامی به پایین تر ها هم نشود نه آنها هم می توانند، سعی و تلاش است فقط و خواستن است که می خواهند پیشرفت کنند هر روز آموزش ببینی ولی بچه که می آید پیشرفت کند دارد سطح بالاتری فکر می کند و لول بالاتری دارد همه چیزش فرق دارد. انشالله درست شود.

اول گفتگو در خصوص ایویچ صحبت شد، تقریبا همه می گویند نسبت به این مربی کم لطفی شد در فوتبال ما و یکی از معماهایی که حل نشده ما چرا با ایویچ به جام جهانی نرفتیم. می شود این را بازگو کنید؟

من به نان حلال و حرام خیلی اعتقاد دارم سابق می گفتند سر سفره پدر و مادر بزرگ شده ای احترام بزرگتر را نگه داشته ای. بنده خدا مرد یک مراسم برایش نگرفتند زحمت کشیده بود به اندازه خودش زحمت کشیده بود برای تیم ملی حتی یک روز یک نفر هم خدمت کرده روی سر ما جا دارد. چرا آن رفتار را با او کردند، یک مراسم حداقل سال بعدش می توانستند بگیرند فقط در تلویزیون گفتند مرد، ما هم همینطور هستیم ومی دانم در آینده ما هم همین مسیریم و خیلی احترام بگذارند به ما در خبر می گویند فلانی در گذشت. خدا بیامرزتش و اینها دیگر آخرش است. ولی اینجور درست نمی شود وقتی به هم احترام گذاشتیم و پشت هم ایستادیم و حرمت همدیگر را رعایت کردیم جلو می رود.

یکی دیگر از مربیانی که به او کم لطفی شد زنده یاد پرویز دهداری بود.

بله. من همیشه و همه وقت حتی در گروهی که آنور دارم دو نفر را هیچ وقت از یاد نمی برم و در گروه خودمان تسلیت می گویم و بچه ها به من تسلیت می گویند یکی پرویز خان دهداری است و یکی هم خدا بیامرز سیروس قایقران. اتفاقا پریروز هتلی که تیم ملوان بود آنجا بودم، سر ویلا طالقانی می شود آنجا بودند،  کشاورز صحبت کردم مرا فرستاد دکتر کلانتری صحبت کن و اینها رفتم گفتم سیروس اینجور، باورش نمی شد، ما پولی نمی گرفتیم. او برای تیم شهرش بازی می کرد و من خودم از پرسپولیس هزار تومان می گرفتم خیلی شده بود یک موتور دنده ای پیش قرارداد می دادند. گفتم اینطور شده و پولش را می خواهند بدهند و انقدر به من گفته اند. باورش نمی شد بعد گفتم فلانی است فلانی است خیلی دارد عوض می شود. هنوز جام آزادگان بود و لیگ برتر نبود و تازه لیگ آزادگان درست شده بود.

آمد تهران. من خودم را در آمدن سیروس به تهران مقصر می دانم. در این راه رفت و برگشت به شمال …

انشاالله که ما را ببخشد.

نه آقا اینکه نمی شود مقصر دانستن شما. کاری که فکر می کردید در حمایت است را انجام دادید. روحش شاد باشد زنده یاد سیروس قایقران.

 دوران سرمربی گری محمد مایلی کهن در تیم ملی، ناگهان اسم شما از لیست تیم ملی خط خورد. یک سال و نیم از فوتبال ملی دور بودید. هیچوقت هم نگفتید ماجرا چه بود و چرا این اتفاق افتاد؟

باز از آن سوال های سخت پرسیدید. واقعا سخت است. زیاد دوست ندارم در موردش صحبت کنم. پیش از همه چیز بحث سلیقه است. محمد مایلی کهن به عنوان سرمربی حق دارد هرکس را دوست دارد انتخاب کند. من با یکی از کمک های ایشان به مشکل خوردم، چیزهایی می گفت که با آموزه های من مطابقت نداشت. نمی توانستم بپذیرم. خدا را شکر که در آن مسابقات نتیجه گرفتند. من هیچ وقت هم در موردش صحبت نکردم و قضاوت را بر عهده مردم گذاشتم. در هر حال نتیجه خوبی گرفتند. بچه هایی که به مسابقات رفتند سال های اول بازی شان بود و موفق کار کردند. من هم نخواستم این موضوع را باز کنم. الان تجربه ام بیشتر شده است. دنبال به هم زدن نیستم، دنبال وصل کردن هستم. شرایط سنی من دیگر طوری نیست که بیایم نبش قبر کنم چه شده و چه نشده!

فقط امیدوارم از این مشکلاتی که برای من پیش آمد، برای کسی رخ ندهد. زمان آقای ایویچ، من با پلی اکلیل برای مسابقه با پرسپولیس به تهران آمدم که 1-1 کردیم. صدر جدول بودیم. به آقای ایویچ نگفته بودند که من بازی ملی دارم. از من پرسید بازی ملی داری؟ گفتم 10 سال باورش نمی شد. تعجب کرد! آقای چلنگر مترجمش بود. در هتل لاله بودیم. این اتفاقات بد است دیگر. چیز خوبی نیست که من با افتخار در موردش صحبت کنم.

آقای مایلی کهن هم زحمت زیادی کشیدند. در آن بازی ها خوب نتیجه گرفتند. بازیکنان جدیدی به تیم ملی آمدند. اما آن شکلی که من رفتم خوب نبود. خیلی راحت می شد با من صحبت کنند و بگویند جلسه بعد نیا! نه اینکه ساکم را بردارم و بروم. حالا دیگر بازش نمی کنم. آقای مایلی کهن از بزرگان پرسپولیس است و زحمت زیادی برای فوتبال مملکت کشیده اند. در مربی گری هم چه در فوتسال، چه فوتبال باشگاهی، هرجا مربی کردند زحمت زیادی کشیدند. همیشه هم سعی کرده کنار مردم باشد. نقدهایش را دیده ام. نقدها به مزاج بعضی ها تند آمد. چیزهایی هم از محمد مایلی کهن یاد گرفتم. امیدوارم هرجا هستند موفق باشند.

روزگار می گذرد، فقط امیدوارم این اتفاقاتی که برای من رخ داد، برای بازیکن دیگری نباشد. مثال زدم برای تان، ایویچ اصلا نمی دانست من بازی ملی دارم. نه آن اتفاق خوب است و نه این شکل جدایی من از تیم ملی. شرایط بدنی من خوب بود ولی بهتر است بازگو نشود.

برویم سراغ یه دوره خوب از فوتبال شما، بازی های آسیایی بانکوک. ایران بازی اول را به عمانی باخت که سرمربی اش والدیر ویرا برزیلی بود و از فوتبال ما دلخوری داشت، ولی بعدش شما تیم را جمع کردید و تیم قهرمان شد.

شرایط تیمی ما خیلی خوب در آن بازی ها. هم تمرینات سختی کردیم و هم منصور خان پورحیدری و حسین فرکی زحمت زیادی برای تیم کشیدند. نسل جوان تری در تیم بود، حتی از تیمی که آمده بود امارات هم جوان تر بود. تیمی که برای جام ملت ها آقای مایلی کهن برد را می گویم.

یک نسل جوان به تیم ما اضافه شده بود. علی کریمی سرآمدشان بود. نمی دانم بازی با عمان چه شد. دستکم گرفتیم، تصور بزرگی از خودمان داشتیم، در هرحال غافلگیر شدیم و باختیم. من می گویم یک حادثه بود. خداراشکر در درجه اول سرمربی و بعد کمک ها همه دست به دست دادند. ما هم به عنوان بزرگ تر تیم، با آقا جواد و دیگر بزرگ تر ها بچه ها را در اتاق جمع کردیم و یک صحبتی شد. همین حرف های معمولی که بازیکنان باتجربه تر می گویند. گفتیم دیگر از ما انتظار خاصی نداشته باشید سال های آخر فوتبال مان است. اگر نتیجه بگیریم، قراردادهای خوبی امضا می کنید. همین داستان را در جام جهانی هم داشتیم. گفتیم بیایید دست به دست هم دهیم، برای خود بازیکنان خوب می شود. حتی شده قرارداد در آسیا ببندند جوان ترها، خوب شرایط شان بهتر می شود. اگر در اروپا قرارداد نبستند هم عیب ندارد، بالاخره قرارداد خارجی باید از جایی شروع شود.

خوشبختانه جواب داد. خوب هم جواب داد. دو تا کمتر نمی زدیم به تیم ها. مثلا یک بار علی کریمی از دفاع چپ رفت سمت راست زمین گل زد. شد ستاره بازی ها. علی کریمی دفاع چپ؟ به هرکس بگویی باورش نمی شود. اما خداراشکر دست به دست دادیم همه بچه ها و همه کمک کردند. اعتماد به نفس بالا رفت و فوتبال خوبی هم ارائه دادیم. بچه ها متحول شدند. تیم ها دو تا حمله روی دروازه ما نمی کردند. با قهرمانی برگشتیم و بیش از همه برای منصور خان پورحیدری خوشحال شدم. خیلی برای من عزیز است. خیلی زحمت کشید. خیلی سختی استقلال را کشید. دوران فوتبالش خودتان می دانید دیگر، زیر و زبر فوتبال ممکلت را شما خبرنگارها می دانید. ناملایمتی با کسی شده باشد خبر دارید. می دانید چه برخوردهایی رخ داده است. جایگاه منصور خان آن برخورد نبود، فقط با یک بازی آن برخورد را کردند. می گذاشتند رقابت تمام شود بعد نقد می کردند. برای یک بازی که نقد نمی کنند. نتیجه را می دیدید بعد. مثل اینکه اول یک فیلم را ببینی و بعد بلند شی بروی و کل فیلم را نقد کنی.

برای من خیلی شیرین شد آن قهرمانی. سال آخر فوتبالم بود. وقتی داور سوت پایان را زد شده بودم مثل این آدم های سرگردان. نمی توانستم شادی کنم. قبلا هم مشورت گرفتم، گفتند بهترین موقعیت است برای خداحافظی. قهرمان هم که شدیم. آخرین دوره هایی بود که بازی های آسیایی با تیم اصلی می رفتیم. کم کم بازی های آسیایی رفت به سمتی که تیم های امید بروند و بازی کنند. مثل نسل های بعد از خودمان نبودیم.

نسل شما، شما و تعدادی از هم نسل های تان. دو بار قهرمان آسیا شدید، به جام جهانی رفتید و بابت این موفقیت ها سه بار وعده آپارتمان به شما دادند، چهار بار ماشین. هیچکدام را هم به شما ندادند. هیچوقت پیگیری نکردید که آقا چه شد پس، قول داده بودید!

فدای سر مردم مان. ما هم مثل مردم. انشاالله هروقت خواستند اینها را بدهند، اول به مردم بدهند، بعد به ما، همین!

نادر خان به عنوان سوال پایانی. چرا جناب نادر محمدخانی باید در انگلیس کار غیرفوتبالی انجام دهد در حالی که فوتبال و کشور ما به تجربه و علم شما در فوتبال نیاز دارد؟

این سوال را واقعیت نباید من پاسخ بدهم. باید فدراسیون فوتبال و بزرگان و تصمیم گیرندگان ورزش و فوتبال ما جواب دهند. من دوست داشتم شرایط درست بشود. در مصاحبه با شما هم گفتم، کیسه برای خودم ندوختم. آمدم ببینم چه کمکی می توانم بکنم. چون اگر بخواهد هفت هشت سال دیگر وقفه بیافتد آن شرایط سنی من ایجاب نمی کند که کار کنم. بخواهم پا به پای بازیکنان فوتبال بازی کنم یا حرکاتی را به آنها نشان دهم تا یاد بگیرند، دیگر شرایط بدنی من اجازه نمی دهد. نسل قبل از ما اینها را به ما انتقال داد. علاوه بر آن در بازی های آسیایی و بین المللی تجربه کسب کردیم. خوب است اینها را به نسل بعد انتقال بدهیم. می خواهم تجارب را به نسل جوان انتقال دهم، اصلا با پررویی می گویم، اصلا زورکی می خواهم این کار را انجام دهم. دیگه نمی دانم به چه زبانی بگویم. امیدوارم فضا فراهم شود و بتوانم کمک کنم به فوتبال مان. سالهاست دورم و کار اصلی من غیرورزشی است ولی در کنارش تیم داشتم آنجا تا بتوانم خودم را خالی کنم. هرکاری از دستم برآمده برای بچه های تیم انجام دادم. بیمه هستند، لوازم برای شان می گیرم، هرکاری از دستم برآمده کردم. حالا می خواهم این کار را در ایران کنم. اصلا دست به دست دهیم، بنشینیم مشورت کنیم، فوتبال ما پیشرفت کند. سطح فوتبال ما بالا برود. یک مربی که من خیلی مخالفش بودم، اسمش را هم نمی خواهم بیاورم، قبل از همین آقای ویلموتس، چرا باید بگوید کت اندازه ایرانی ها نیست؟! شما بدتان نمی آید؟

آقا نادر من دیگر سوالی ندارم. صحبت پایانی را واگذار می کنم به شما.

فقط امیدوارم بتوانم کمکی به فوتبال ایران کنم، اگر نشود، باز هم مخلص مردم هستم. 

ممنون که امروز حضور پیدا کردید در استودیو طرفداری، گفتگوی بسیار صریح و بی پرده و رک و راستی بود. خیلی خوشحالیم که در حضورتان در ایران اینجا حضور پیدا کردید. امیدوارم مخاطبان هم لذت برده باشند. اما این تنها برنامه ای نیست که با نادر خان محمدخانی داشتیم. یه برنامه دیگر هم داریم. خاطره بازی که بعد این گفتگو تقدیم شما می شود. خدا یار و یاورتان.

همچنین ببینید:



طرفداری

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.